تبليغاتX
شعر عشق لعنت است
شب شيشه اي

 ما به هم محتاجيم
 مثل ديوونه به خواب
 مثل گندم به زمين
 مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجيم
 مثل ما به آدما
 مثل ماهيا به آب
 مثل آدم به هوا
 دستامون از هم اگه دور بمونه
 شب شيشه اي ديگه نمي شكنه
 از تو اين شيشه اي هميشگي
خورشيد مثوايي سر مي زنه
 به عزاي دوري دستاي ما
 كوچه ها ، ساكت و بي صدا مي شن
 بوي رخوت همه جا رو مي گيره
 همه ي درها ، به غربت وا ميشن
 جاده هامون ، كه به خورشيد مي رسن
 مثل تاريكي ، بي انتها مي شن
 ما به هم محتاجيم

 

باغ برهنه

 با توام ، با تو كه دستت
 دست دنيا ساز رنجه
 با توام با تو كه بغضت
معني آواز رنجه
اگه يخ باد ستمگر
 پي قتل عام برگه
 اگه اين باغ برهنه
 باغ تاراج تگرگه
 اگه بي پناهي گل
 رنگ بي پناهي ماست
 دستتو بذار تو دستم وقت پيوند درختاست
 رو تن سخت درختا
 بنويس و دوباره بنويس
 كه شكست يك شقايق
 مرگ باغ ، مرگ باهار نيست

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 15:13 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 19:29 |
 
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:56 |
گویند خدا همیشه با ماست

ای غم..... ای غم............ نکند خدای مایی؟!

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:51 |
گویند خدا همیشه با ماست

ای غم..... ای غم............ نکند خدای مایی

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:51 |
 
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:6 |
فریاد من در زیر آب

 

ضيافت هاي عاشق را
 خوشا بخشش ، خوشا ايثار
 خوشا پيدا شدن در عشق
 براي گم شدن در يار
چه دريايي ميان ماست
 خوشا ديدار ما در خواب
 چه اميدي به اين ساحل
 خوشا فرياد زير آب
 خوشا عشق و
 خوشا خون جگر خوردن
 خوشا مردن
 خوشا از عاشقي مردن
 اگر خوابم اگر بيدار
 اگر مستم اگر هوشيار
 مرا ياراي بودن نيست
 تو ياري كن مرا اي يار
 تو اي خاتون خواب من
 من تن خسته را درياب
 مرا هم خانه كن ، تا صبح
 نوازش كن مرا ، تا خواب
 هميشه خوابتو ددين
 دليل بودن من بود
 چراغ راه بيداري اگر بود
 از تو روشن بود
 نه از دور و نه از نزديك
 تو از خواب آمدي اي عشق
 خوشا خودسوزي عاشق
 مرا آتش زدي اي عشق

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:58 |
جشن دلتنگی

 شب آغاز هجرت تو
 شب از خود گذشتنم بود
 شب بي رحم رفتن تو
 شب از پا نشستنم بود
شب بي تو ، شب بي من
 شب دل مرده هاي تنها بود
 شب رفتن ، شب مردن
 شب دل كندن من از ما بود
 واسه جشن دلتنگي ما
 گل گريه ، سبد سبد بود
 با طلوع عشق من و تو
 هم زمين ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شكنجه ديدم
 كوچ تو اوج رياضتم بود
 چه مؤمنانه از خود گذشتم
 كوچ من از من ، نهايتم بود
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
تو اي قلب سوگوار من
 سهم من جز شكستن من
 تو هجوم شب زمين نيست
 با پر و بال خاكي من
شوق پرواز آخرين نيست
 بي تو بايد دوباره برگشت
 به شب بي پناهي
 سنگر وحشت من از من
 مرهم زخم پير من كو ؟
 واسه پيدا شدن تو آينه
 جاده ي سبز گم شدن كو ؟
 بي تو بايد دوباره گم شد
 تو غبار تباهي
 با من نياز خاك زمين بود
 تو پل به فتح ستاره بستي
 اگر شكستم ، از تو شكستم
 اگر شكستي ، از خود شكستي
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي قلب سوگوار من

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:56 |
وداع با دلبر عزیزم

 

اشکها خاطره را می شویند

می سپارند به خاک . . . چله هم می گذرد

حجله در معبر دوست

چند روزی به تماشای عزا بنشیند

و سپس بر چیند

منظر تیره ی خویش

 

ما ز تن رخت سیه بر گیریم

طرح لبخند کشیم

روی اندوه دو لب

بر فراموشی یک نام که معنایی داشت

 

و زدل خواهد رفت

هر که از دیده برفت

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:54 |

دل نبردیده ام اگر دلم را شکست

 

دل نبریده ایم اگر دل شکست
در نشکسته ایم اگر در ببست
باور تقدیر به سر داشتیم
از پی برداشت نمی کاشتیم

به گفتگو نشسته ام با خود دل شکسته ام
غریبه با قصهء عشق دل به کسی که بسته ام
دل به کسی که بسته ام

چه سود با ندامتم که تشنهء محبتم
هر چه زدم نمیبرم راه به ترک عادتم
راه به ترک عادتم
یار گر من را نگیرد دست کم
یار گر من را نگیرد دست کم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم

صد بار سفر کردم به عشق به مقصودی
هر بار فقط ای یار تو مقصد من بودی
تو مقصد من بودی
یار گر من را نگیرد دست کم
یار گر من را نگیرد دست کم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم

یار با من مهربان باشد اگر
حسرتی بر دل نمی باشد دگر
حسرتی بر دل نمی باشد دگر
من از آن مجنون هم مجنون ترم
من به نرخ جون محبت میخرم
من به نرخ جون محبت میخرم

یار گر من را نگیرد دست کم
یار گر من را نگیرد دست کم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم
بگذرم بگذرم بگذرم از شهرت فرهاد هم

ما که به دل عشق تو را کاشتیم
ما که به سر شوق تو پنداشتیم
بود اگر صحبت دوست داشتن
بیشتر از هر که تو را داشتیم

Tell a friend about this page!
Their Name:
Their Email:
Your Name:
Your Email:

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:24 |